تبليغاتX
بازی اخر
چکه چکه بر جوهره هستی روانیم خطی خوشتر بنگار !

به گمانم این روزها خداوند در سه نوبت کلرودیازپاموکساید۱۰ مصرف می کند !

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 11:33 توسط bahar |


در غیاب متن های رفته !

شنیده ای که چوپان دروغگو از دهاتشان فرار کرده ؟امده شهر !/شلوار جین ؟ کارگرکارخانه شده /سل گرفته ؟ مرده !

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 11:29 توسط bahar |


نظریه توطئه/پشت پرده بخشی از گفتمان های استعلایی است
+ نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت 18:36 توسط bahar |


یاداشت هایی از سر عقده

۱-روانکاوی بر سه پایه الهیات مسیحی استوار است :رنج /اعتراف /امید

۲-فروید برای همیشه پنداره انسان نیک را از بین برده است

۳-ما دچار پیش اگاهی نسبت  به خودمان شده ایم هروز به اتکا به دانش فرویدی منتظر ظهور  روان پریشی حاد در خودمان هستیم

+ نوشته شده در سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 21:1 توسط bahar |


به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن که شبی نخفته باشی به درازنای سالی

نقد سوسور :عشق تنها ساخت زبانی است که محور جانشینی ندارد و عاشق با همین یک سازه خلاقانه ترین متن هارا می افریند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 21:4 توسط bahar |


در راستای وضعیت جدید ایران در فضای بین المللی:

خفن بر وزن کفن

+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 1:30 توسط bahar |


۱-در ان روزگاران که در تقویم دیگری انگار می زیستیم

۲-هیچ نمانده است حتی ذره ای چکه ای تکه ای هرچند کوچک ؟از رویاهایمان می گویم  به یاد می آوری ؟

۳-باید به حنجره می گفتی عادت فریاد را !

۴-سئوال اصلی را فراموش کن !

۵-هی نق می زنی به جان این صفحه های جدید که الصدق فی النجاه

۶-کاش همه کتابهای کتاب های جهان را بادبادک می کردیم!

۷-و همه چیز به یک ریش تراش ختم شد!

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 13:17 توسط bahar |


قاصدکی که کاشتم بار نداده است یعنی خبری خوش در نطفه مرده است؟

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 19:35 توسط bahar |


درفصل برگریزانم !/چه بی خبرم من /پاییز کی امد؟

 

+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 1:8 توسط bahar |


 

دلتنگ روزهای رفته

دلتننگ می شوی تو هم ؟کاش می شد تنهایی ات را مثل نان و پنیرت قسمت کنی ان وقت.....

دلتنگ می شوم گاهی  برای روزی که پینوکیو خر شد!اخ قهرمانت چوبی من در ۲۰  سالگی هم که دروغ می گویم در هراس از دراز شدن دماغم به جراح پلاستیک مراجعه می کنم

چندسکه قلک در حیاط باغچه ؟درخت پول تو هم شکوفه نداد یعنی ؟پینوکیو خر نشو بیا برویم به شهربازی و انقدر ابنبات چوبی وبخوریم که فرشته مهربان دق کند و بمیرد

حداقل بیا برویم به شهری که بنینی ......خطکش ها به شماره می افتند روی دست من /جیغ نزدم به خدا  ایستادم تا در دهان نهنگ بلعیده شوم

مشق که کنم این جریمه های بی انتها را و بازم مدرسه ام دیر شده !

لطفا"اگر خانم مجری را دیدی بگو ما بچه های بد را هم دوست داشته باشد.

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:8 توسط bahar |