بازی اخر
شیطان نامرئی و البته کوچکی در میان چشمانم نشسته است و تصاویر، نشانه ها و اعداد را به جای من می بلعد! نه چیزی برای نوشتن مانده نه برای گفتن !
صبحانه ام را امروز، روی روزنامه ای می خورم که مردی که کارش جمع اوری زباله در اطراف شهر تهران بوده و به ده کودک تجاوز کرده است به اعدام محکوم شده است !
تقریبا نود درصد پست های 10 ماه اخیرم پیرامون انتخابات و فضای سیاسی بوده است ،سیطره امر سیاسی چنان بر زندگی همه مان سایه انداخته است که فراموش کردیم 10 ماه از سال 88 گذشت ! -1در ان سالهایی که جنبش دانشجویی هنوز رمقی داشت و تحکیمی بود و انجمنی و تشکل ها جور واجور همه نقد ما به جنبش دانشجویی این بود که شما فرم را نادیده می گیرید!!1 2-اقای ف پدر معنوی بخشی از جنبش دانشجویی بود ،مریدان زیاد و یک روزنامه موثر دانشجویی داشت و میزی در بوفه دانشکده به نام و او نشریه اش ثبت شده بود ،ایدئولوژی مبارزات ایشان رگه های ازچپ مارکسیستی و عشق به شریعتی بود در واقع طیف رادیکال دانشجویی که هم فعال بودند و هم در دانشگاه اثرگذاری داشتند متعلق به همین ها بود ف معتقد بود که معترضین اصلی انها هستند و هر که با انها نیست خروس قندی است 3-در مقابل نیروهایی بودند که که از لایه های مختلف اجتماعی شکل گرفته بودند و از چپ های فرانکفورتی تا طرفداران به اصلاحات و پست مدرن ها و ان چیزی که پیوندشان داده بود همین مبارزه با جبهه اول بود ! نبرد های جدی در تصاحب تشکل های دانشجویی شکل گرفت ،علیه هم مطلب نوشتند همدیگر را متهم کردند به هم فحش دادند و خیلی چیز های دیگر ! 4- ف فارغ ا لتحصیل شد ان هم با سه ستاره !یک سال بعدش که در گیر و دار اعتراض به وزرات علوم به خاطر نشان های افتخاری اش به واسطه ی الف " که از دوستان نزدیکش بود برای اولین بار با هم حرف زدیم و استدلال ها و نوع نگاه مان را گفتیم و صحبت های روزمره کردیم و ف " دیگر پدر معنوی و دشمن نبود داشجوی سال بالایی بود که خوب خوانده بود نسبت به مسائل جامعه اش حساس بود و نوع زیست و تجربه هایش به او کمک کرده بود که اتفاقا درک درستی از مسائلی که صرفا برای ما نظری بود پیدا کند.به ف" می گویم که در همه ی این سالها جنبش دانشجویی جزین که در درهای خوابگاه را بشکند و در نهایت تا چهارراه امیر اباد بیاید و دوباره برگردد و از پشت در شعار بدهد یا سنگ بزند چه کار دیگری کرده است ؟ 5- ان چیزی که مشترک بین دو جبهه بود روش های اعتراضی انها بود ،فرق نمی کرد متعلق به چه جبهه یا پارادایم فکری باشی همه یا انتخابات صوری که لشکرکشی دوستان بود برگزار کردند یا سمینارهای عریض و طویل که معلوم نبود چرا این موضوع ؟اصلا چرا سمینار و خوب حالا که برگزار شد نتیجه اش اثرگذاری اش ؟!!! و یا تو حیاط دانشکده یا دانشگاه تجمع کردند تریبون ازاد گذاشتند کلاس ها را تعطیل کردند و شعار دادند ! و هیچ کس نبود که بگوید خوب شما که از دو دونوع گفتمان متفاوت پیروی می کنید چرا استراتژی ها و روش های اعتراضی تان یکی است و هنوز که هنوز است همام شیوه های اعتراضی را به لحاظ فرمی دنبال می کنید که دانشجویان دهه های 40 و 50 در دانشگاه ها ! 6-جنبش سبز ایران برای اولین بار پس از انقلاب به فرم اهمیت فراوانی داده است ،و شکل مبارزاتی خودش را براساس منافع و کاردکردها و ظرفیت های خودش بنا کرده است او نمی خواهد بمیرد می داند که اگر بمیرد فقط مرده است بر فرض روی جلد مجلات خارجی می رود و چند تا مراسم بزرگداشت هم برای او می گیرندنمی خواهد اسطوره رنج باشد نمی خواهد در زندان ها شجاعانه مقاومت کند که سالها بعد قصه اش را برای فرزندانش کشورش بگویند و بر اساس همه اینها دست به کارهای می زند بادکنک به هوا می کند سبز به در و دیوار می زند روی اسکناس شعار نویسی می کند و یا راه پیمایی های بی خشونت برپا می کند در فضای سایبر فعال می شود و هر امکان دیگری که با مختصاتش سازگار است و از دل یک ایده و محتوای اعتراضی توانسته فرم مناسب به خود را پیدا کند و همین همخوانی دال و مدلول است که جنبش را به لحاظ خلاقیت هنوز پرتوان نگه داشته است ! 7- دیروز با الف" درباره بند بالا صحبت می کنم ،او در یکی از معدود دفعات حرف مرا می پذیرد و مقایسه ای می کند که برا ی من جالب است او جنبش سبز را چون دون ژوانی می بیند که با فرم عشق بازی می کند و صرف تغییر فرم برای او منبع لذت را فراهم اورده است و هشدار می دهد که با همه این حرف ها اگر سالها جنبش اعتراضی ایرانیان را محتوا خفه کرده بود از حادترین شکلش که هدف وسیله را توجیه می کند تا عدم خلاقیت های روشی اما جنبش هم امروز در دام فرمالیسم افتاده است ! دارم به حرفهایش فکر می کنم که نکند فرم اعتراضی ما را از محتوای اعتراض خالی کرده باشد؟ ۱- ارمان ۶سال دارد ،در یک خانواده مرفه به دنیا امده و از بچگی با مفاهیمی اشنا شده شده است که شاید هم سن و سال های ما کمتر با ان برخورد کرده اند ،او اتاق شخصی اش را حوزه خصوصی خود می نامد- دقیقا لفظ حوزه خصوصی را به کار می برد -هیچ کس بی اجازه او حق داخل شدن در انجا را ندارد ، به سلیق خودش مرتب شده است ،معتقد است پدر و مادرش زیادی به او زیادی انتقاد می کنند ، درس خواندن را وظیفه شخصی خودش می داند و تنها خودش در قبال نمراتش مسئول می بیند و به سختی درباره کارهای مدرسه و نمراتش توضیحی می دهد از الان تصمیم گرفته باستان شناس شود و..................... ۲- ارمان در کل با ایده های لیبرالی بزرگ شده است ،او در محیطی مصنوعی و شبیه سازی شده از جامعه ی دیگر رشد پیدا کرده است ،جزیره ای که هیچ یک از واقعیات اجتماعی ایران در ان منعکس نیست ، احتمالا ازین کلاس های جورواجور زبان و خلاقیت ،سال بعد به یک مدرسه غیر انتفاعی نقل مکان می کند و در دبیرستان در یکی از محیط های اموزشی که هم طبقه های خودش را می بیند با انها دوست می شود مهمانی می رود و................................................. ۳-جزیره ها در ایران همین الان مساله سازند ،جزیره ها مکان های بعد از ساعت ۷ شب هستند ، انجا که حوزه عمومی تمام می شود ،بعد از ساعت ۷ شب زندگی در جزیره ها زندگی به لحاظ گذران زیست روزمره تفاوت چندانی با ان چه در نیویورک می گذرد ندارد و دوباره ۷ صبح با نقاب و زرهی تازه در تهران سال ۸۸ مشغول به کار تحصیل وزندگی می شویم ۴- ان چه در تهران جنبش اعتراضی سبز از یک جنبش معترض به نتایج انتخابات به یک جنبش مدنی و فراگیر تبدیل کرده است پیوند نزدیک ان با زندگی روزمره است ، اینان همان ساکنان همیشه حاضر جزیره ها هستند که برای زندگی روزمره شان برای حفظ جزیره شان تلاش می کنند ۵- حاکمیت سالهاست که جزیره ها را نادیده می گیرد هراز گاهی به پارتی حمله می کند یا ماشینی را نگه می دارد تا نسبت سرنشین ها را از هم بپرسد اما همه تلاشش را می کند که کسی از عمق جزیره ها خبر نداشته باشد و انعکاس حداقلی اش در فیلم کتاب رمان و تحقیقات اجتماعی جلو گیری می کند ۶- جزیره ها در تهران تکثیر شده اند و کلان شهرها و مراکز استان ها به حیات خود ادامه می دهند ، تا الان سیاست سکوت و چماق پیرامون انها جواب داده است یک پله پیش روی و دو پله عقب نشینی یا بالعکس ، اما جزیره ها مرتب بزرگ و بزرگ می شوند ماهیت طبقه ای خود را در کلان شهری مثل تهران دارند از دست می دهند و به یک زندگی عمومی تبدیل می شوند ۷-ارمان الان ۶ سال دارد و سان جزیره خودش ساکن است او که تازگی به مدرسه رفته است ،در همان مدرسه جزیره ای اش هم با مشکلاتی زیادی رو به رو است مرتب سوال می کند اقتدار معلم و مربیان عزیزش را نمی پذیرد و دلیلی نمی بیند که به حرف های غیر منطقی انها درباره مشق و رو نویسی توجهی نشان دهد ، ارمان ۱۰ سال دیگر ۱۶ ساله است ، ایا سیاست های امروزی درباره زندگی اینده او جواب می دهد ؟ در کل اینده ی جزیره ها در ۱۰ سال اینده چگونه است ؟ جامعه تا چه اندازه توان تحمل و ظرفیت مدیریت انها را دارد ؟ ۱-با الف " روزها و ساعات زیادی را در بحث های سیسی گذرانده ایم او که از شعارهای تند و تیز روزعاشورا هم بدش هم نیامده معتقد است جمهوری اسلامی با انجام یک خطای استراتژیک خود را به سقوط نزدیک می کند ،سوال من از الف این است که بر فرض سقوط رژیم ایا مردم زندگی بهتری خواهند داشت ؟الف" با این پیش فرض صحبت می کند که در طی سی ساله گذشته مردم خواست های مکرری چون ازادی بیان ،ازادی های اجتماعی و برخوردهای دموکراتیک را مطرح کرده اند که تنها در یک نظام سکولار قابل تحقق است ۲- همیشه بحث از پیش فرض ها بحث ها را شکل می دهد و نبود یک تحقیق علمی جامع درباره خواستها و نیازها و سبک زندگی ایرانیان راه را برای همیشه بر این گمانه زنی ها باز می گذارد که هریک از طرفین خواست خود را بر پایه خواست ملی تعبیر کند ! ۳-دریم جمع ۴۰ نفری نشسته ایم که تا حدودی می توان انها را نمونه هایی معترض طبقه متوسط ایرانی نامید و صحبت اتفاقا مثل همه این روزها بر سر سیاست است . همه جمع دارای لیسانس و مدارک بالاتر ار دانشگاه های معتبر ایرانی هستند زندگی ازادی دارند و یا حداقل روابط شان را بر اساس حدود اسلامی شکل نداده اند ۵ گزاره مطرح می شود فرض کنید کشور به سمت سکولاریسم حرکت کند میزان موافقت شما با ۵ گزاره چقدر است ؟ ۱- ازادی جنسی در حدود سبک زندگی و برپایی نیمه رسمی فاحشه خانه ها ومشروعیت فرزندان غیر از ازدواج ۲- ازادی فروش مشروبات الکلی ۳-ازادی حجاب زنان ۴-اختلاط مدارس و نظام اموزشی۵-حذف کثیری ازتعطیلات مذهبی نتیجه جالب توجه بود ،علیرغم که این افراد که غالبا به گونه ای جزیره ای و غیر رسمیت یافته به این گونه زندگی می کنند و از ان دفاع می کنند به شیوع ان به صورت قانونی رای ندادند و تک تک و ریز ارا را به خاطر را نمی اورم اما در مجموع حکومت سکولار در جمع سکولارها هم رای نیاورد ۴-لام "یکی از بستگان من است که در مرکز یکی از استان ها ی کشور زندگی می کند ،او یک بار ازدواج کرده و طلاق گرفته،تحصیل کرده است کار پردرامد و ثابتی دارد و ازخودش خانه مسکونی و ماشین دارد اما هم چنان با خانواده اش زندگی می کند و دوست پسری دارد که تقریبا باید مخفیانه یکدیگر را ملاقات کنند و امکان نشستن و دیده شدن در هیچ یک از مکان شهری را ندارد ،شب ها باید زود به خانه برود و بابت دیر امدن و زود رفتن و هر چیز غیر عرفی توضیحات مبسوطی بدهد که البته خود این توضیحات برای این گرفته می شود که در موقع لزوم به افراد فامیل ،دوستان و اشنایان داده شود !بر فرض که حکومت از وضعیت مذهبی به سکولار تغییر کند وضعیت لام به چه میزان تغییر می کند ؟ تازه می فهمم که در شهرستان ها گشت ارشاد را برقرار نکردند ! ۵- به الف" می گویم تو به چه اندازه وقتی که می دانی فرزندت به راه خطاییی می روید به او اجازه می دهی که خود تجربه هایش را داشته باشد ؟ جواب الف نامفهوم است و می داند که می خواهم جوابش را به کجا متصل کنم !به الف" می گویم اساتید محترم ما که همه سینه چاکان ازادی و دموکراسی با تمام قوا سعی دارند نظام سرکوب در اموزش عالی به اسم احترام به علم و اموزش حفظ کنند و الف اعتراض می کند وضعیت به ظاهر دموکراتیک می تواند تجربه زیست با ازادی را برای به ارمغان اورد و عدم تجربه اش به دلایل اندیشگانی نباید باعث انفعال ما شود که در حال حاضر جوابی برایش ندارم ! ۶- دموکراسی به نوعی سهم خواهی است در قدرت است ایا نفرت از لباس شخصی و هر ارگان یا سیستمی که درسرکوب نقش داشته ما را به سمت دموکراسی سوق می دهد ؟ حذف انان از قدرت چه پیامدی خواهد داشت ؟ ۷-شما هم به گزاره ها رای بدهید !
| Design By : Night Skin |

