بازی اخر
ت:سکنج دیوارها رااز عکس که خالی کنم تکاتک چهره ها / قرار ماندن اگر نیست که روانداز چرکین ات را ببخشم به این سربازان تازه به میهن بازگشته ؟/ با این صورت های زخمی زیر باران / بوی فسیل های تازه کشف شده می اید. چرک زدایی نمی خواهد ازاین همه خون تاول ./ _ پوست که زیر عطش چشم رنگ بگیرد/ هوس این روزنه ها را باور نداری که غلطان غلطان یا لایه لایه / به خانه تکانی می ماند / وسواس تو که پرده پردها ی این گوشت / رویش هیچ چیز را / باور نمی کنید اخر چرا حرف های مرا /من که سالهاست چرکاب این بدن را /به زایش /یادت می اید اخرین شکم گشاد گشاد / ژاندارم پیری شد که هنوز که هنوز است نشئه یاد بره کشان است. الف:این شعر چرا بغض کرده ؟ رهایش کردی به امان خدا ؟_ شاعرش مرده که مرده / وحشت این لغات باکره به ارتعاش در می اورد مردانی را که درتقویم دیگر زندگی _ جلالی شاید مرده باشند_ / سزایش هزار بار جریمه ؟ _ با همه بیزاری ام از مشق انحنای خطوط ناخوانای این الفبا به گونه ای طبیعی واکنشم می دهد به یک یک انگشتانت / ببین عبورت داده ام از برهنگی ! سقف این روسپی خانه چکه هم که کند هرروز / پس چرا دست های تو در این سرمای پاییزی محو نمی شود زیر پیراهن من / ببخشید در این سال سیاه که واژه در بساط نیست تاریخ زمستانی این شعر / برای به یاد اوردنش شال گردن هاتان را پوشیده اید. ر:ذهن واپس می زند در کلیت اشیایی که گم شده اند / صورتت را که برگردانی من وتو خم شده ایم از نرده ها و هراس افتادن را که ببلعیم _ طعم کوک کردن جهان را می دهد اولین استفراغ های مستی / گلبرگ ها روی ناخن من و پسری که می خواست روزی غول چراغ جادو شود / گسست ندارد این ساقه های تازه مرده / انتقام شمشیر هایی کشیده را برای اولین ارزو/بگذار حسرت مداد رنگی ها روی دلمان طاقه طاقه کند به جهنم که رویای خواب گزار اعظم تعبیر نشد / نگاه کن از شکاف این فرم چیزی زاده شده ؟ این همه دکمه ! گاهی دریدن چاره ساز است. ی:یهو به ویوالدی بر نخورد از همه سال که دو فصلش برای ما مانده است / صدای کشان کشان زنجیره های پرومته انگار سقف خیال روزنه را به ناخوداگاه که سرریز-سرکوب شده-. چند قاشق ایدئولوژی المانی برای یک قهوه فوری ؟/ ودلسردی ماسیده ته فنجان که طول می کشد که فراموش شود صدای کباب جان/این تن که لشگر گاه دشمن نبود خیمه ها برکنده /اتش روی تاولهایی که چکه چکه اوامندی این تصاویر را به سنگ نوشته های برجسته قبرها / بی ربط هم که باشد /با این عفونت لوزه _ راه بسته شده براین گلو _ فریادهایت انگار حتی خواب کشتزار های ملخ زده را بیدارهم نکرد ؟ من خیال دارم استخوانهایم را به حشرات موذی ببخشم تا در تالار های تشریح شان لاشه های فرم از دست رفته را صدای پوتین ها هم روایت خواهد شد ؟ خ:انگار از اجرای این قطعه منصرف شده ای ؟/ سوناتی نبم اکتاو بالاتر از دند ه های تو بی ان که انگشتانم ذوب شوند ؟ / واین شستی که یرای به لرزه در اوردن اعصاب پیر من روزهای گذشته را دوره می کند حتی اگر از فشار انگشتانت بر چشم هایم / نگاه کن این قطعه تکه تکه تن من توست که لیز خورده چشمی در درون سینه ای یا دست ها که / انگار الرژی داری به این متون کهن ؟/ و سرفه که غبار مرگ را قورت داده / می دانی حالا دیگر هیچ پری غمگینی زاده نمی شود تا نی ها هم گوشه ای هراسان . م:حکم صادر شده است ؟/ از ردای قرمز قاضی هم می شد فهمید / خزه های این گیوتین را که کنار بزنم تورم چشمان محکوم انگار لبانش بوی ماشه های چکانده شده را می داد / شب در پی استعاره ای که گم کرده بیدار- به حجم بلعنده ای- با وحشت اشیا در راه مانده در تناسب است . و هوای سرد صبح های اعدام که نقطه نقطه شمع اجین کرده صدق این گزاره های زبانی را / گذشته چه دیر می گذرد وقتی گشتاور ثانیه حول مرگ که بچرخد / تاریک تک خطی تفسیر سایه نمی داند/ بانوی این حرمسرا شعر هم نگوید - با این شهرزاد کشان- باز شبی دیگر را به صبح سلامت گوش کن داستانی نو است . ر:غلظت این کرم ها هراس مارا از فراموشی دو چندان نکرده است ؟ الف : بعید می نماید که این ماضی را بشود پوست کند برای حالا . ب:دندان ها شهوت توت فرنگی های تازه رسیده را تک به تک هشیار می کنند _سرخی لبانت که از زمستان نیست ؟- ج:ماه پا به ماه توست از بطن ایمن این زوال نطفه ای که کنده شود برای حاشیه نویسی چروک های اندامت د:همیشه جمله به فعل ختم نمی شود حتی اگر افعالش خودارضایی هم که کرده باشند / مفعول جا مانده چند سطر پایین تر صرف تنی متعدی خواهد شد د:ما از عبور سالها گذشته ایم برای تعیین قدمت این پوست – اصالت واژه - رگ به رگ خون –تف که نه – نذر هذیان شاید . باز خاک تازه ! مرد را اگر برهنه خاک کنند سیلاب های بهاری را غنی تر خواهد کرد؟ محو سرچشمه این بازی لغت فراموش شده ای است که از پشت این پنجره های مه گرفته هم چشم ها قوز هم که کرده باشند پستان های به رگ امده زنی که در کودکی اش جایی خیره به تصویر انجماد دو نیمه لب و قول زنانه که نقاشی نمی کشم روی . پرت پلا می گویم از زور..../ تنم انگار نمی فهمد که حرف حساب که دو دو تا چهار تا نیست . ه:خرمن کهنه بازهم مشامت را ازرد از تلنبار این همه خاطره که روی دستانم به باد می رود /و امتناع لبان تو از بوسیدن مرا وا داده انبوهه ی کاغذهای سوخته تو یادت نمی اید همبستری شغال کرکس را ؟ / هنوز سر گردانی توام واین مردان جسد به دوش که ردپاهاشان ژرفنای حادثه ای را / حکایت زخم های این بستر است که به خواب ریشه هایم سرایت کرده است الف:حالا ما مانده ایم بر این سنگ فرش های اجری و میزهای خالی روی این نیمکت مشتی ردیف موسیقی اوازی یادگاری هایت بوی یک حنجره اجدادی را تصنیف حلق اویزان است انگار ! زمانه هم انگار دیگر اشنایی نمی دهد _ گیرم که پارسال دوست- حتی اگر چشمک _ که چشمانمان را به تیغ جراحی بسپاریم . ببین جایی ننوشته اند که هزاره تان را عوض می کنیم ؟ س: شیشه عمر غول ها همیشه دستان دختری است شب که چاه سیراب می شود از - پدر می گوید:حیف چشمهاشات نیست- عکس پیر سالی ات از کنج صندوقخانه ای موجاموج سطح اب است / اواز می خوانی برایم ؟ حافظه این موها روایتگر دستان توست !/ شعری نو که نه! / همان بهارم دخترم ...../ رقص که نمی دانم . این اوازهای کوچه بازاری باد هم انگار ورشکستگی این چار پاره استخوان رابه رخم می کشد / صدا تو اگر شنیده شود معنا که / خب جهان اعتبار کند دوباره خودش را . ببین! رفته ای که رفته ای که رفته ای ............... و نقطه خودش را وارهانده از سر سطر. ت:تóت مانی تصاویرت. خداحافظ! کارد که آرام آرام فرو می رود و خون که از کناره شره می کند. کاغذی که از وسط دو نیمه شده است و پژواک دو تن که بر روی لبه های تخت افتاده اند ( به صدای اره کردن استخوان نمی ماند ؟) می گوید خداحافظ ! خداحافظ. چیزی قطع می شود ؟ پاره می شود ؟ گسسته می شود ؟ جدا می شود ؟ سر باز می کند این دو نیمه. به نمک پاشیدن به زخم می ماند . اعصاب حسی پیامی را دریافت کرده اند. مغز چه پیامی را به حرکتی خواهد فرستاد ؟ پیام اول : درد شروع شده است( زخم کجاست ؟) پیام دوم : درد نشانه زخم است ؟ پیام سوم : زخم کی اتفاق می افتد؟ به وقوع می پیوندد؟ ایجاد می شود ؟ حادث می شود ؟ پیام چهارم :حیاط پشتی خانه مادر بزرگ . قرار است از روی دیوار چین بپریم (دیشب فیلم دیوار چین بروس لی را دیده ایم ) سامیار پایش به دیوار چین می خورد . بازی ادامه دارد. باید از دیوار چین که پریدیم تا آخر حیاط بدویم. سامیار اول می شود. شادمان پیروزی است . فوتبال بازی می کنیم . دو ساعت فوتبال بازی کردیم. توی اتاقیم که سامیار می گوید : پام . پای سامیار شکسته است از دونقطه ! پیام پنجم: ساعت 7صبح است. من می گویم دلم درد می کند. سه دقیقه بعد از درد روی شکمم خم شده ام. به مدرسه نمی روم . مسئله این است اگر هر موقع بگویم دلم درد می کند درد می کند ؟ پیام ششم :ماني sms می زند از کنار ساحل. تنهاست واز درد های بشری می گوید (زخم کجاست؟ ) پیام هفتم : من درد در رگانم حسرت در استخوانم ......... 1- نشانداری التزامی : درد می نشیند به جای زخم /درد آیا نماینده زخم است ؟/ زخم است که با درد معرفی می شود یا درد است که با زخم ؟/ درد آیا محتوای فرم زخم است ؟/ زخم امری است تنی شده . برآمده از ساحت تن / وقتی می گوییم همه درد های جهان اعتباری اند زخم سرباز می کند . عفونت می کند به چرک می نشیند (مایع سفیدی که اطراف زخم است و حاصل کار مونوسیت هاست که نوعی پادتن تولید کرده اند برای مبارزه با بیگانه ) درد آیا نشاندار التزامی زخم است ؟ در نشانداری التزامی یک جز جای دیگری می نشیند. یکی بر دیگرها میچربد و سیطره کامل یک مولفه ! خفگی ! اگر درد را از زخم و زخم را از درد حذف کنیم چه اتفاقی می افتد؟ هویت درد به چیست ؟/ هویت زخم به چیست؟ زخم بی درد / درد بی زخم 2- زخم حاصل......: 1- توی حیاط مشغول بازی هستیم . شمشیر بازی / با سیخ کباب . ما 4 تا بچه زیر 7 سالیم و مراقبانمان : پدر و شوهر عمه غرق بازی شطرنج . نوک تیز خراش می اندازد از زیر سینه تا نزدیک ناف . زخم خون چکان می شود . مانی می پرسد : چی شده ؟ دو تیکه پوست از هم جداشده و خون که فواره می زد و تن که گسسته شده بود. تکه ای از تکه دیگر . به مانی می گویم 5 ساله. توی حیاط . شمشیر . (زخم ها خاطره سازند ) تاریخ بازی زخم ها نیست ؟ 2-پدر را به خاک می سپاریم . به خاک سپردیمش و آمدیم . زیر خاک رهایش کردیم و آمدیم (می نویسمش تمام نمی شود 9004 خاطره از سر می نویسم )باران می آید . آب نفوذ میکند . نشت می کند به خاک . رشد کپک ها . قارچ ها . تجزیه آغاز می شود 0 (یادها مکرر می شود ) کرم ها و مورچه ها 0 باد وباران و سه ماه دیگر که0 اسکلت نیمه از گوشت فاسد شده (خاطره به چرک می نشیند ) رها نمی شود تصویرت زیر درخت سیب در سایه رز هایی که غنچه کرده اند و تصویرت زیر خاک . تخیل که راه باز می کند که ببینمت. و روی این زخم که هی کنده می شود .ترمیمش چقدر طول خواهد کشید ؟ روی زخم را باید بست :عفونت نمی کند اما دیر تر که خوب می شود . همه می گویند گریه کن و اشک هایم آیا مانعی اند در برابر کهنه شدن زخم . من رویه زخم ها رامیکنم ( تقریبا عاشق این کارهستم . وقتی شمشیر دو نیمه ام کرد سه ماه طول کشید تا خوب شود ) من آیا تلاش می کنم که زخمی بمانم ؟( به خاک سپردیمت و آمدیم و تو آن زیر......) زخم کی پیدا شد ؟ دو نیمه تن 0 کسی می رود 0 غیاب زخم سازاست 0 گسست می آید میان دو تن ( چیزی از جنس خاک) زخم ها کی خوب می شوند ؟ هنوز مانی می پرسد که چی شده ؟ آیا عزا داری یک جور گذران دوران نقاهت است ؟ آشتی یا برگشت به زندگی یا پایان دوران نقاهت کی تمام میشود ؟ 3-خداحافظ مانی . مانی زودتر خداحافظی کرده است 0 مانی غایب می شود 0 چیزی میان ما فاصله انداخته است از جنس خداحافظی ؟! ( انگار لبه دو تختیم ) مانی می رود ومن بر نمی گردم تا تصویر درد را ببینم 0 درد خودش را رها می کند میان این فاصله . برای خوب شدن یک زخم باید فراموش کرد ؟ 3- کلیت : درد با از دست رفتن کلیت است که شروع می شود . درد با شروع خود آگاهی نسبت به کلیت است که شروع می شود ؟ من بخشی از دست مادرم هستم 0 انگشتانش چفت شده روی شکمم و به پستانش که تبدیل شوم ازلذت دیوانه خواهم شد ؟ من مادرم هستم که روی پاهایش ورم می کنم 0 زیر شکمش دوباره آبستن می شوم0 من اگر با چشم های مادرم ببینم آینه را خواهم دید ؟ در آینه من زائیده متورم زیر گلوی مادرم نیستم ؟ مادر نیست؟ مادر مرا رها کرده است با اسباب بازی هایم . من گریه می کنم 0 چیزی از دست رفته است من نیستم . من هستم 0 مادر هست . مادر نیست 0 چکه چکه خون سرازیر می شود . آینه رنگ خون می گیرد 0 به خون می نشیند آیا؟ من اینم ! روی پاهایم بلند می شوم . غیاب مادر را می بینم که پشت آینه قایم شده است . من روی پاهایم می ایستم 0 من اینم ! از دست رفتگی مادر کی جبران می شود ؟ باز ی شروع شده است : غیاب مادر0 و حضور خودم ؟ من کل می شوم 0 چیزی یگانه 0 من هستم ؟ من دیوانه وار به تصویرم زل زده ام 0 غیاب من کی صورت می گیرد ؟ مانی درد داره ؟ من دو نیمه میشوم 0/ مانی تو می توانی دو نیمه بشوی ؟ /مانی تو می دانی تناقض یعنی چه ؟ / اگر نیمه ای علیه نیمه دیگر قیام کند ؟/ مانی تو چطور غایب میشوی از خودت ؟ / وقتی دو تا نیستی چطور درد می کشی ؟/ من دو نیمه ام . دو لبه . یکی در مقابل دیگری . چیزی اگر میان این دو نیمه فاصله بیندازد من از درد ویران می شوم 0 من درد می کشم . دو نیمه از هم جدا شده است. غیاب من از من شکل میگیرد. دستم را دراز می کنم به سوی خودم می کشانمش 0 در آرزوی لمس آن نیمه دیگر رها می کنم خود را در درد 0 کلیتی از دست رفته است و درد جایگزین آن شده است 0 درد آیا پذیرش دیگری است ؟ / درد اعتراف به دیگری است . مانی می گوید درد نداره. (من با بی دردی آشنایی ندارم )0 مانی دو نیمه نمی شود از هم گسیخته نمی شود . مانی میگوید نوعی از خارش است ( مثل تماس ناخن بر روی سطح یک خال ) فکر می کنم : مانی کجاست . چرا همیشه اینجاست بی هیچ کم و کاستی ؟ مانی با درد آشنایی ندارد 0( درد روزمره زنانه است : اصلاح صورت ابرو قاعدگی زایمان و رابطه جنسی) مانی هنوز درآینه است 0زل زده خیره و شادمان ؟ مانی یکی است. 4- ماه و خورشید : هاله میگوید : مثل پوست انداختن بود. روی پلک های خورشید سایه آبی می زنم لپ هایش را قرمز می کنم . ماه باید اخمو باشد. جای ابروهایش میشود یک 8 گذاشت. پدرم می گوید : ماه روز جایی نمی رود . فقط نمی بینیمش . برای ماه پاپیون می کشم و فکر می کنم : چیزی را که نمی بینیم چطوری هست ( هنوز نمی دانم باید خیلی چیزهایی را که نمیبینیم باور کنیم : خدا روح اراده جمعی عقلانیت عینیت ساختار و حتی درد ) با یک ماتیک قرمز آرایش خورشید تمام می شود . مهرشید می گوید : مهرشاد بهتره ! مهرشید خیلی دخترانه است 0 خورشید را در همه نقاشی هایم زن کشیده ام و چرا ماه را مرد! من ماه را مثل پدر های تو فیلم ها وکارتون های ایرانی می کشم جدی اخمو وظیفه شناس و مسئولیت پذیر! مهرشید از اسمش خیلی ناراضی است 0 مخصوصا" از وقتی که به دانشگاه رفته است 0 چون هیچ استادی نبوده است که نگفته باشد /ک خانم مهر شید .... مهر شید می گوید پس چرا می گویند : خورشید خانم ؟ چرا در اکثر فرهنگ ها ( منجمله در اسطوره های ایران باستان ) خورشید مرد است و ماه زن است؟(مبدا تاریخ در این کشور ها منشایی خورشیدی دارد) گذر زمان آیا امری مردانه است ؟ اما در فرهنگ عربی برعکس است خورشید زن است وماه مرد . ( تفکیک حروف به شمسی وقمری چه معنایی دارد ؟ آیا حروف را هم مردانه زنانه کرده اند ؟ این که حروف شمسی ل تلفظی ندارند آیا تمایز کامل / ناکامل بر اساس الگو های زنانه و مردانه نیست ؟ به هر حال جنسیت بسیار امر مهمی در فرهنگ عرب بوده است 0یک ضمیر زنانه می توانسته حکم قتل تو باشد 0)اما این جا هم ماه است که تعیین تاریخ می کند 0 تاریخ آیا جنسیت دارد ؟ خورشید بیشتر به مردان نمی ماند:کلیتی ثابت یگانه و ایستا . خورشید نمی چرخد کاسته و یا افزوده نمی شود . تنها تحلیل می رود همچون جسم یک مرد 0(در جریان تبدیل انرژی هلیوم به دو تا هیدروژن تبدیل می شود و این جریان آن قدر ادامه دارد تا هلیوم خورشید ته بکشد و دیگر تمام است.( باید یک همه چه چیزی باشد اما درست یادم نیست و این ها هم از علوم دوم راهنمایی یادم مانده است)). مهرشید می گوید : اما بزرگتره ! - خب که چی ؟! - بزگتره دیگه از ماه بزرگتره! فرهنگ مدرن : چیزی ارزشمندتره که بزرگتره ! روایت های کلان و حتی ایده قانون در پارادایم های پوزیتویستی !(چیزیکه همیشه و برای همه جهان صادق است ) ساخت کلانشهرها و کارخانه بزرگ چون فورد یا آسمان خراش ها هم در همین حول و حوش می شه گذاشت0 فرهنگ مدرن آیا فرهنگ مردانه ای است ؟ سرم را می چسبانم به دیواره شکم !!! صدای ریزش خون را می شنوم . تکه تکه و لخته و لخته کنده شدن . من متولد می شوم با اوسیت هایی که ففط مرحله میوز1 را گذارنده اند . در حدود هفتصد هزار از این سلول های جنسی را دارم. تا به مرحله بلوغ برسم نیمی از آنها مرده اند .اما در این میان ففط به حدود 500 تای آنها نیاز دارم 0 از فولیکول های اولیه تغییر شکل می دهند و یک اوسیت ثانویه شکل می گیرد . حالا چرخه تخمدانی تمام شده است . سلول جنسی خودش را در چرخه رحمی رها می کند که بازی دو هورمون است یکی دیواره رحم را افزایش می دهد و دیگری تخریب می کند 0 خونریزی شروع می شود یا تمام ؟ وسط دایره قاعدگی هایم نشسته ام . دایره هرده بزرگتر می شود . تاریخ جهان تاریخ قاعدگی های من است . ماه کوچکتر و نو شونده ! گسست لحظه ای . گسست دائمی از حالتی به حالتی دیگر . تکه تکه . پویا و متکثر! آیا فرهنگ پست مدرن (در صورت قبول چنین که فرهنگی ایجاد شده) فرهنگ زنانه ای نیست؟ هاله می گوید : پوست انداختم این ترم ! مثل مارها که پوست می اندازند ؟ / مثل کرم های ابریشم که پیله می اندازند و یکی دیگر می شوند ؟/مثل تغییر شیمیایی دو ماده که چیزی دیگری می شوند بی آن که خواص اولیه خودشان را داشته باشند ؟/کرم به پروانه0 زنان آیا می توانند پوست بیاندازند ؟/قطع و انفصال میان یک جریان 0 مانی می گوید : توبه 0رفت و برگشت میان دو جریان /قطع نظر نکردن از گذشته / رجوع به گذشته و برگشت به حال 0 مردها می توانند توبه کنند. 5-پیش بینی پذیری: یک خط راست با مبدا و مقصد مشخص. جلو رفتن مداوم. وقتی کسی یا چیزی بر روی یک نشاندار حرکت کند چه امکانی را به ما می دهد ؟ سامیار می گوید : شما زن ها پیش بینی ناپذیرید. مردان خودشان را برای آینده تجهیز می کنند . این امکان بزرگ تجهیز را حرکت آنان بر روی زمان ایجاد کرده است . تاریخ تک خطی تاریخی مردانه است . زمان چیزی بیرون از تو نیست که بر رویش قدم می زنی؟ ( نه محصور در دایره متحدالمرکزی که هر کدام از این دایره ها نمودار سینوسی خودشان را دارند ) اگر رشته قطع شود رشته ای آغاز می شود ؟ به سامیار می گویم : مردان همه تاریخ را پیش بینی کرده اند . برای رفتن مهم بوده است نقشه ای داشته ای باشند . مردان به عقب نگاه نمی کنند ؟( وقتی خط هدف دارد و قرار است که به مقصدی برسیم چیزی که گذشته و تمام شده به چه کار می آید ؟) کنت:ربانی/ مابعدالطبیعه/ علمی دورکیم : مکانیکی / ارگانیکی وبر : عقلانیت ا ابتدایی/ عقلانیت ابزاری و مارکس این بزرگترین تعبیر کننده آینده .تاریخ از آغاز به فرجام در اندیشه او قانون گذاری شده است . مارکس زمان را به چه شکلی می دیده است ؟ به سامیار می گویم هیچ زنی نمی تواند تاریخ را پیش بینی کند / همیشه این احتمال است که دچار قاعدگی زود رس یا دیر شود . سامیار را متهم میکنم پیش بینی کردن رویای مردانه مدرنیته است /پیش بینی برای کنترل /کنترل بر همه چیزبرای حال و گذشته . میل به قدرت است میل به احاطه وتسلط است که در آرزوی پیشبینی می سوزاند شما مردان را( خودم هم می دانم روی دنده لج افتاده ام و دارم چرند می گویم ) 6-انقلاب:من تا 10 شمردم و 10 تای دیگر . گنجایش ظرفیت طاقت تحمل صبرحوصله را می شود کنار هم گذاشت . اما همه تمام می شود . -یعنی تو یادت نیست ؟ از روی تاب افتادی طناب را درست وسط همان دو درخت بید بسته بودیم. -کی قطع شان کردید ؟ من از خون نمی ترسیدم ولی اگر می مردی؟و شب یادت نیست که من فکر می کردم مرده ها تخت دراز می کشند و زبانشان هم بیرون می افتد (همیشه ادای مرده ها را این طوری در می آوردیم ) -خیلی نامردی تو زبانت بیرون افتاده بود چشمهات را هم بسته بودی. -خنده ندارد و اگر می میردی ؟ - خب پیاده نمی شدی 10تا 10 تا قرار بود من فقط طناب را کشیدم من حتی یادم است که همه خیابان ها بسته بود . و اگرمحکم تر سرت خورده بود به لبه سیمانی ؟ شکاف عمیق تر؟ و اگر می میردی ؟ -ببین حتی جای بخیه هایش . همین است دیگه. - هیچ از خودت نپرسیدی که جای این بخیه ؟ پری سیما را صدا کردیم وتند تند سوزن می زد ایستاده ام کناری و شک ندارم که می میری و تو داری دستمال کاغذی های خونی را می شماری و فکر میکنم اگه یکی بیشتربود می شد 20 تا و 20 عدد خوبی است .همه دورت جمع شده بودند و رادیو از مرکزیت افتاده بود و من که شب خوابم نبرد و اگر می میردی ؟ چه خوب که فراموش کردی . میشل فوکو در تهران است و او خیلی هیجان زده است پشت سرهم عکس می گیرد و مصاحبه می کند و حتی ادعا کرده است که اراده جمعی را در خیابان های تهران دیده است او متعجب است و خوشحال است که در جریان یک انقلاب است . او شاهد یک انقلاب است . او نمی داند چرا این جمعیت در خیابان است وهمه یک چیز را می خواهند. یک نفر حذف شود . انقلاب چطور متنی است ؟ متنی نو ؟/ شکستن یک متن قدیمی ؟/ آیا انقلاب یکجور ساختار شکنی است ؟/ خیابان های تهران خلوت می شود یک سال بعد. کسی چیزی را به یاد نمی آورد و همه گیج و سر گشته اند (مخصوصا" راننده تاکسی ها ) آیا کسی میشل فوکو را به یاد خواهد آورد؟ اسم شهرها خیابانها کوچه ها میدان ها مدرسه ها عوض شده است و دیگر هیچ کس در روز 4 ابان به مادرش هدیه ای نمی دهد و مجسمه ها در شهر گم شده اند و نمادهای شهری عوض شده است. ازکراوات های سرخ پهن دیگر خبری نیست . کسی می گوید : برادر کمکی لازم دارید؟(دهانه ژ3 روبه روی توست ) وتو فکر میکنی جای کافه مولن روژ چی شد ؟ خط قطع شده است سایه ها پشت خط مانده اند 0 انقلاب متنی نه بر غیاب که بر حذف غیاب است/ انقلاب میل به فراموشی است / انقلاب آیا به کنش در آمده میل فراموشی است؟/ انقلاب قیامی علیه گذشته؟ خیلی ها خیلی ها را گم کرده اند / لیست اعدامی ها هرروز از رادیو خوانده می شود . انقلاب گزینه های زنجیره جانشینی را یکی می کند / فقط یکی / همه چیز تعیین شده است / هرصدایی به جز مارش رسمی ممنوع است 0 آیا زنان هم می توانند انقلاب کنند ؟ سرم را به عقب بر میگردانم . نه لازم نیست. من خود تاریخم / تاریخ در من اتفاق می افتد ./ من خودم در زمان گیر کرده ام /من روی یک خط نیستم من سازنده دایره هایم . وقتی نبمه از دایره ها : گذشته حال و آینده چه معنایی می دهد در این پیچش ها وقتی مداوم در رفت و برگشتیم ودر حضور غیاب/ 7- تصاویر: مانی می تواند فراموش کند همه چیز را / می تواند انقلاب کند / مانی خداحافظی می کند و می رود بی آن که بخشی از وجودش در جایی فضایی مکانی تاریخی لمسی رد پایی مانده باشد . روی سینه هایم دست مانی جا مانده است و تصویر مانی که در پشت شبکیه چشم هایم پرسه می زند . خداحافظ0 مانی تصاویرت.خداحافظ0
| Design By : Night Skin |


