تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 بازی اخر




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بازی اخر

هفت روایت از عاشقیت

xx , xy راوی ۱ ،راوی ۲،راوی۳،راوی۴،راوی۵،راوی،راوی۷

xx:ترک خوردن چند  واژه  میان قاچ قاچ لبانم ،وقتی که تکه تکه لخت شوم.

فعل بودن غلغلکش می دهد ، فریاد که بزند  لایه لایه منتشر در هوا . (زن بخندد و نقاب از چهره اش بیفتد )

xy:

راوی ۱:دیالوگ تن هاشان چرا تمام نمی شود ؟ چند پوسته تا طوفان نوح  مگر نه این که از نطفه اش دایناسوری گوشتخوار زاییده شد.

xx:انفجار دانه های عرق روی پیشانی

-با صدای جیغ هایت از خواب بیدار شدم

 - ترانه bigbangرا که حتما شنیده ای ؟ درست مثل این است که روی خشت جان سلول های بنیادین بزایم.

-هنوز باورتان نشده که بند باز از طناب افتاده

-مگر چه می شود اگر من خود را همسن کیهان یدایش بدانم ، هبوط می کنیم از جایی که شرممان می اید نامش را ببریم ،یا لای فحش های پسران دبیرستانی ،گوش زنگ می زند از ترنم واژه هایی که ول می خورندمیان   پتو دود و قهوه

رازورزی دستهامان را گوش نده ! بگذار رسوایی تن هامان را در عصر یخ بندان  ، -گیرم که کسی بفهمد

-من شمرده ام سه تا بیست از تو عقب ترم

ببین که کودکی مان چگونه از پشت بام می افتد و صدای گریه هایت  ، گرده خورده با صدای زرتشت میان متن نیچه

-اسیری که نیاورده اید ، بگذار هیزمش را داخائو - اتش که همیشه به راه است (زن جلوتر بیاید  کسی صدایش را نمی شنود)

xy:

راوی ۲:تاریخ را اگر  می شد از همین جا نوشت ُ که کودکی مان لای چاردیواری و توپ های پلاستیکی پوسیدند  وقتی همیشه یک یار کم است  مسیح را دعوت منیم به بازی مان ؟

اخرین ذرات دوستت دارم ها در امتداد نهضت حروفیه - جایی ان طرف ها - شما هم پیدا نکردید ؟

- دامنه سینویس صدای من یعنی نلرزاند پرده گوشت را ؟

- یک چشمه جوشان در درگاه ویرانه ؟

سواران مطرود  ایین نجات بخشی شان را بر نابودی هرچه هست  تو خانه تیله باغچه   توپ بنیان نهاده اند .

نهاده های تاریخی را که جابجا کنیم تازه قهر می کنی ؟

به خدا حسدی نمی شود به کیک تولدت ُ چاقو بیاورم برایت  ؟ چشم های من هم روی چشم خانه های تاریک تاریخ ! همیشه هم پیش از ان که فکر کنیم  اتفاق نمی افتد  من که  عاشق سیب گلویت ـنیوتن  نشم خیلیه !ـ

xx:تنت تجاوز کرده است به تمام شعرهایم  ورق که بزنم جا به جا انگشتان توست که دایره هایی از جنس واژه و تیله ( وقتی به رنگ چشم های تو در می ایند) کبود کرده است (زن زانو بزند و کفش هایش را پرتاب کند به سمت تماشاگرانی که به خواب رفته اند)

سوزش نوک پستانهایم در غیاب تنت بازتاب شیطنت های من است روی شعر های تو؟

xy:

راوی ۳:ایوب وار نشسته ای به نظاره  سنجاق ها روی رختخواب قفل می شوند ( زن پیراهنش را در نیاورد مجوز نمایش که لغو شود از میان پرده های کشیده خانه ات از تخت خواهم افتاد ؟ )

برو گم شو ! این باغچه بوی یاس می دهد  سر خوردگی بورژوازی سر میز شام  برای یافتن معنایی که میان کشاله ران هایم .

بازی بازی نمی کنم با غذا / این یوحنا هم انگار سقوط شیطان را با چشم های خودش  دیده/ می نشینم زیر درخت سیب و گوش می چسبانم به زایش سلولی که چهارتا می شود - دست به کتاب زیست من نزت یحیی تعمید دهنده هم  نمی تواند التهاب تن تو را تطهیر کند

(توضیح : ادامه روایت ها برای بعد  ) 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:31 توسط bahar| |

در حاشیه سرماخوردگی طو.لانیم!

تنها اخلاق باقی مانده در جهان بهداشت است و پزشکان پیامبران این عصر نوین!

 

نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت 14:31 توسط bahar| |

نوشتاری کوتاه بز مستطاب اشپزی

۱-فقط وقتی می توانید اشپزی کنید که عاشق باشید چون با مفهوم انتظاز اشنایی دارید

۲-خورش واجد چند خصلت از روحیه جمعی ماست :درهم امیزی عناصر ناساز/بی زمانی(زمان دقیقی برای پخت نیست قانون هرچی بیشتر بهتر ،زمان در خورش ابدی است)/پیش بینی ناپذیری

۳-بومی سازی و تلفیق متن ها:پاستای ایرانی ، پیتزای ایرانی

نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 15:52 توسط bahar| |


Design By : Night Skin