تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 بازی اخر




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بازی اخر

 

دلتنگ روزهای رفته

دلتننگ می شوی تو هم ؟کاش می شد تنهایی ات را مثل نان و پنیرت قسمت کنی ان وقت.....

دلتنگ می شوم گاهی  برای روزی که پینوکیو خر شد!اخ قهرمانت چوبی من در ۲۰  سالگی هم که دروغ می گویم در هراس از دراز شدن دماغم به جراح پلاستیک مراجعه می کنم

چندسکه قلک در حیاط باغچه ؟درخت پول تو هم شکوفه نداد یعنی ؟پینوکیو خر نشو بیا برویم به شهربازی و انقدر ابنبات چوبی وبخوریم که فرشته مهربان دق کند و بمیرد

حداقل بیا برویم به شهری که بنینی ......خطکش ها به شماره می افتند روی دست من /جیغ نزدم به خدا  ایستادم تا در دهان نهنگ بلعیده شوم

مشق که کنم این جریمه های بی انتها را و بازم مدرسه ام دیر شده !

لطفا"اگر خانم مجری را دیدی بگو ما بچه های بد را هم دوست داشته باشد.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 21:8 توسط bahar| |

به بهانه بیانیه مشترک امریکا و اروپا علیه ایران

اگر فقط یک لحظه ،یک لحظه اسفندیار چشم هایش را نبسته بود این روزها  چقدربه دردمان می خورد

 

نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:20 توسط bahar| |

در راستای طرح های مبتکرانه نیروی انتظامی

سردار رادان: ما شمارا صاحب یک قطعه زمین در بهشت خواهیم کرد

نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 18:43 توسط bahar| |

هفت روایت از عاشقیت

xx:من از تنهايي و تاريكي نمي ترسم و شب ها حاضرم به رختخوابت بلغزم (ديالوگ ها را چرا فراموش كرده ام ؟)و با اينه هاي شكسته مان نور را بتابانيم در كوره راه هاي شني كه ......(زن بچرخد بچرخد و فریاد بزند  بلغتد روی زمین  فن بیان که بلدی؟)

xy:

راوی ۴:خط می زنی هزار تصویر را ؟ از سر نوشتن شان !نکند عکس هایت را پاره کنی ؟!کودکی ات رابه حراج گذاشتی که چه ؟ پوسته پوسته  لایه لایه روایتی زیر چرک ناخن هایت ! تاول که بزند شکافته می شود - شامه ات چه خوب تیز می شود برای شنیدن بوی خون !

xx:خطر سقوط جهان همیشه هست !

از انبساط گرمای تنت رگهای منفجر شده ام را پیوند می زنم به یک رویداد تاریخی ( کسی یادش هست از اسب افتادن اگوستین قدیس را ؟ )اولویت تاریخی تن که بشکند یک یک احتمالات را بشمر !درست می توانی سقو ط کنی وسط برهنگی من  وقتی هیروشیما نقطه سیاه کوچکی شد مثل دکمه پیراهنت

-وقت خاراندن چانه ات نیست / - یعنی تو نمی دانی کامی کازی یعنی چه ؟

 من خواب می بینم جنازه ات را کف اقیانوس برشته یافته اند .و من ....

-نوازشم کن کمی فقط !

xy:

راوی ۵ت:هی می کنم تو را از خاطراتم . کسی به ساعتش نگاه نکند  من راوی روایتگر تو را به ضرب تپانچه ای که مشروطه خواهان .نفس راحت می کشد در باغ شاه  چاک چاک گیسو ها رو ی سیم خاردار  در راه که می امدی ؟

بالا می اورم روی تارخ  همخوابگی تن اغا محمد خانم

نشت می کنی به تنم / دوسیه قتلت / تمام نشد یعنی این فصل / مواظبم به خدا - که حقیقت بازی یکهو زیر چرخ های دوچرخه مان له نشود  اطلسی ها که .....

xx:چقدر لالایی برای تو ؟ تنت ظهر گرمای تابستان است تصویر رویایی که پدر نشخوار می کند

اشنایی زدایی از یک تن را می توان از تن یک دوجنسی که حلزونی را زاییده است شروع کرد ؟)راستی راستی یادت نمی اید که از تاب افتادی ؟ - همان شب که گورباچف خودش را کشت (زن بگرید گزاره ای اصلا نا تمام میان سینه هایت / برای جوشیدن اشک هایم  پاهی تاول زده را

-ببین تنم مور مور می شه وقتی تو غلط های املایی را می شمری

راوی ۷:اتفاقی نیفتاده است  دزد دریایی بازی  این بارهم تو شلیک کردی ؟دوباره چرخ و فلک را از سر بگیریم لای جلبک ها و خزه ها به خدا راحت  می شود اضطرا کلمات را فراموش کرد وقتی که ......

xy: صحنه خالی است

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 9:55 توسط bahar| |


Design By : Night Skin