تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 بازی اخر




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بازی اخر

 به بهانه اجرای کرگدن در سالن اصلی تئاترشهر

تئاتر ابزورد

1- من جهان ابزورد را درک می کنم :سالهاست(یعنی از زمان تولدم تا امروز )برحسب یک سنت خانوادگی هر پایان هفته را دور هم جمع می شویم  و ساعت ها ادم هایی که روزگار از کودکی تا جوانیش را مداوما با هم گذرانده اند کنار هم می نشینند بدون این که واقعا حرف تازه ای برای گفتن به هم داشته باشند از انجایی که درین محفل خانوادگی رسم نیست که از ان داستانک های بامزه درباره زندگی دیگران روایت کنند (گویا بعضی به ان غیبت می گویند )همیشه بحث های طولانی درباره سیاست اقتصاد فرهنگ  اوضاع جهانی و ورزش در می گیرد

درین چند سال گذشته به جز روزمریات سیاست سه بحث اساسی وجود دارد که همیشه تحت هر شرایط به انها گریزی زده می شود 1-احمدی نژاد2-سقوط قریب /غریب الوقوع جهان سرمایه داری3-کیارستمی

درین میان هریک از شرکت کنندگان بحث موضعی را بیان می کند که بارها و بارها اعلام شده است رد شده است نقد شده است  یا تائید شده است  هر موضع به هر حال یک پاسخ از پیش تعیین شده دارد صد البته فرض اشتباه نکنید این مسئله به این معنا نیست که همیشه افراد موضع یکسانی در قبال موضوعات دارند مثلا ممکن است که کسی که در یک هفته علیه سرمایه داری حرف زده و دوام ان را وابسته به صنعت فرهنگ دانسته که در حال ریزش است و در نتیجه پایان هرچه سریعتر نظام سرمایه داری اعلام کرده  هفته بعد (دقیقا" 7روز بعد )موضعی کاملا مغایر را اعلام کند و از ترفند های نظام سرمایه داری در جهان همیشه پایدار سرمایه داری داد سخن دردهد

من به عنوان یک مشاهده گر اکثرا منفعل مدتهاست که به این نکته پی برده ام در جهان صداهایی زندگی می کنم که  نه به منظور سخن/روایت / مکالمه بیان می شود اینها صداهایی است برای دیوارها مبل ها پرده ها تابلو ها و عکس ها . شنونده ارامی که فقط می شنوند . انگار هرکدام ما در جهان صدای خودمان حبس هستیم جهان حرف های از پیش تعیین شده  پاسخ های اماده !شعار این است من حرف می زنم پس حرف می زنم پس حرف خواهم زد

2-ابزورد را تئاتر معنا باخته نیز می گویند جهان از حوادث در هم رخته ،متوالی و عبث!هرچند عده ای نیز ابزورد را یک سبک خاص  می دانند که دایره معنایی ان بسیار فراتر از پو چی و معنا باختگی است . هرچند که انچه به عنوان تئاتر ابزورد ظهور کرد از اموزه ای خاص بهره مند یک چیز بخش از نویسندگان بعد از جنگ جهانی را به هم پیوند می داد تجربه زندگی هولناک بی منجی، بی اینده و تهی شده !ارتور ارتو یکی از نویسندگان این جنبش سعی می کند چیزهایی درباره این تئاتر به ما بگوید:(چیزی که ما می خواهیم افشا کنیم توده امیال ، رویاها توهمات و باورهایی است که به این دروغ بزرگ منتج شده است که ان را احتمالا با تمسخر تئاتر می نامند  و دیگر هیچ کس به ان اعتقاد ندارد  ما خواهان ان هستیم که تعداد معینی از تصاویر را احیا کنیم  تصاویر ملموس و اشکار که به سرخوردگی مدام الوده نشده است )

3--کدامیک ؟:سه تابلو از یک زن نقاب دار در نشیمن(محل اصلی نبرد صدا )نصب شده است زنی با کلاه پردار/زنی با کلاه خود/زنی با کلاهی از تاج گل . هر بار از خود می پرسم کدامیک زن اصلی است ؟

با این زن و فضا بسیار همذات پنداری می کنم باور می کنم که هر کدام از ما با انتخاب یک کلاه/سلیقه / گفتمان / نظر/ ایدئولوژی/سبک زندگی موضعی را بیان می کنیم که هر لحظه می توانیم ان را رها کنیم و این بار با یک کلاهخود به صحنه بیاییم

وقتی ولادیمیر و استراگون منظر گودو هستن سخن هایی را می گویند که ان دیگری می توانسته بگوید انها از نظر شخصیت رفتار طرز حرف زدن و اندیشیدن چنان شبیه بهم هستند که اصلا از هم مشخص نیستند توده ای در هم بافته از یکدیگرند که هریک می تواند جای  دیگری سخن گفته باشد و یا بگوید

در کلفت های ژان ژنه هم مرز های طبقاتی و اندیشندگی درهم شکسته است و هریک از شخصیت ها مرتبا جای خود را با هم عوض می کنند

4-نه کسی می اید نه کسی می رود: سهم وقایع در تئاتر ابزورد کم است و اتفاقات هیچ اثری بر زندگی انان نمی گذارد یکسان محض وقایع . می توان یک صبح افتابی روز یک شنبه به ناگهان کرگدنی ظاهر شود و چندان هم مهم نباشد و ساعت ها بر سر این که کرگدن دارای یک شاخ بود یا دو تا نزاع هم صورت گیرد یا بحث های مهمی ختم شود که کرگدن دو شاخ اسیایی است یا افریقاییی و ان وقت که دوباره کرگدنی از کنار میز می گذرد درباره نژاد پرستی صحبت شود

به همین ترتیب دارزدن  و خودکشی استراگون و ولادیمیر با نشستن و انتظار انها در عمل یکسان است چه فرق می کند  انها هیچ کاری انجام نمی دهند (چون خطرش کمتر است )یا (کاری نمی شود کرد )

-5چیزی برای بیان کردن وجود ندارد :پیرمرد و پیرزنی در یک برج درا میهمانانی را دعوت می کنند تا پیام های مهم خود را به انان ابلاغ کنند ،مهمانان که همگی نامرئی اند به صحنه می ایند انان هیچ کس نیستند جز یک صندلی !در نهایت که همه میهمانان می ایند جایی برای میزبانان جایی باقی نمانده است انان در یک فداکاری چشمگیر خود را به دریا پرتاب می کنند به امید ان که سخنرانی که دعوت کرده اند وظیفه خود را به خوبی انجام خواهد داد سخنران بالاخره می اید ،میهمانان سخنان و اصوات بی معنایی را می شنوند. فقط همین !

یونسکو در پی یادداشتی در توضیح نمایش صندلی هامی نویسد (زمانی که جهان از نظر من خالی از معناست  واقعیت به امر غیر واقعی تبدیل می شود . همین احساس غیر واقعیت و جستجو برای واقعیت اساسی فراموش شده و بی نام است که من سعی می کنم از طریق شخصیت هایم بیان کنم . شخصیت هایی که بی هدف و سرگردانند .من قدر نیستم جهان را درک کنم پس چگونه می توانم نمایش نامه خود را درک کنم ؟ امید وارم که کسی ان را برایم توضیح دهد )

6-اقای گودو امشب نخواهد امد اما فردا حتما می اید:در ابزورد ما با یک متن تنها سرو کار داریم متن بی یایانی از بی زمانی و انتظار محض. در دنیایی که نه اتفاقی می افتد  و نه چیزی معنایی دارد و نه قرار است که کسی بیاید . انگار پایان متن درین جا اتفاق می افتد انسانها دسته دسته می روند و کرگدن می شوند و به حال انان که کرگدن نشده اند غبطه می خورند با شتاب هرچه بر سراه خود دارند ویران می کنند به امید بازگشت به طبیعت اصلی خود جایی که به ان تعلق دارند می تازند. جنگل اخرین امید انان است فضای ازاد، غذای تازه،رهایی محض  و یکسانی محض. من در یک ارزویم به تو شباهت کامل بیایم چ.ن ت کرگدنی زیبا با یک شاخ زیبا شوم . ترس از بیگانگی و پذیرفته نشدن مرا وا می دارد که نوعی از زیبایی شناسی کرگدنی را خلق کنم . متن تمام شده است سخن تمام شده و فقط صدای پاییی و اواهای نامفهوم کرگدن ها باقی مانده است و ما می توانیم درین خوش بینی غوطه ور شویم همه ما به یک یکانگی رسیده ایم . ظاهر کرگدنی/ زبان کرگدنی/ غذای کرگدنی . دید که بالاخره اقای گودو امد

7-زندگی غیر قابل زیستن شده است.

 

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387ساعت 17:46 توسط bahar| |

ساختار پایان

و همین یک خداحافظ می ماند

 و یاد مهر تو ای مهربان تر از خورشید

راست می گفتی پناه می بریم به عشق از عشق و دیگر اهریمنانش

نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی 1387ساعت 2:24 توسط bahar| |

 ۷نکته در ستایش شوخی

1-همه داستان از یک شوخی شروع می شود :((خوشبینی تریاک توده هاست !جو سالم بوی گند حماقت می دهد !درورد بر تروتسکی)) لودویک  دانشجوی 20 ساله ای است که  که کارت پستالی را با این یاد اشت برای دوست دخترش می فرستد . اوکه یک عضو جوان و مومن حزب است که  هرگز نمی داند که این یادداشت ساده که از روی شوخی نوشته شده است سرنوشت او را تغییر خواهد داد . لودویک بیچاره به چند هفته بعد به کمیته مرکزی دعوت می شود و از او باز جویی می شود . جلسه ای ترتیب داده می شود و  او از حزب و دانشگاه اخراج می شود.

2- نیهیلیست از خنده حسابی خوشش می اید او به همه انسانهایی که رنج می برد می خندد:  فاجعه   زندگی لودویک  از همین از همین  نظر گاه است که شروع به شکل گیری می کند . پراگ شهری جدی است . ساعات کار فشرده ،جلسات پشت سرهم  حزبی  و ارودوهای کاری دانشجویی. همه یک هدف دارند ،شوخی چقدر می تواند در چنین شرایطی  هولناک و غیر قابل بخشش باشد! در این شهر تنها یک صدا شنیده شود. صدایی رسا  مطمئن و نوید دهنده!هر صدایی جز این طنینی غیر مجاز است که شهر را از مسیر اصلی منحرف می کند.لودویک درکی ازاین ندارد که صدای شوخی لوس او می تواند  نگاه های خیره به جاده ای مستقیم را  به جایی دیگر پرتاب کند  که چگونه صدای خنده ناشی ازین شوخی دهن کجی است به ان صدای یگانه مقدس!

3-باختین از کارناوال می گوید:(جشن های رسمی سده های میانه –جشن های کلیسا و دولت های فئودالی –مردم را از وضع وجود نمی کندند واین دومین زندگی را نمی افریدند . بر عکس به کاری جز تقدیس و تصدیق و تقویت نظام حاکم نمی پرداختند

بر خلاف جشن رسمی کارناوال  پیروزی نوعی رهایی گذرا از خقیقت مسلط و نظام حاکم و نابودی موقت مناسبات سلسله مراتبی امتیازها ،قواعد و محرمات بود

خنده کارناوالی شادی افرین و نشاط امیز است اما در عین حال تمسخر امیز و نیش دار است  همزمان به نفی و اثبات ،به تدفین و احیا می پردازد)

4-کارناوال یک  جهان چند اوایی را ترسیم می کند :سنت کارناوال یک چیز را به ما یاد خواهد داد جهان را نبایداز یک نظرگاه رسمی و ایدئولوژیک نگریست . هیچ گفتمانی بر دیگری ارجحیت ندارد. صدای ریز ، خفه شده ،سرکوب شده به صحنه می ایند. صدای رسمی به حاشیه پناه می اورد. تن  ها  نیازها ارضاها به رقص در می ایند." صدای یگانه مقدس" هراسناک می بیند که چگونه به عنوان یگانه مولف جامعه پس زده می شود.خنده همه جا صدای خنده است همه درگیر فروریختن و دوباره ساخته شده اند  امر ایستا فراموش شده است همه ما اشکال کج و معوج امیال سرکوب شده ایم که حالا به فریاد امده اند

5-بینامتنیت اغاز می شود: شوخی  صدای سخن گو را به تمسخر می گیرد او را به عنوان و خالق متن  به هیچ می گیرد  به  یاد او می اورد که سخن های دیگری هم سخن هست به او حفره ها را نشان می دهد . مدلول استعلایی شکسه می شود . جهان تازه ای از دال های بی تصویر اغاز می شود و رویای یگانگی ، انسجام ،یکدستی، همه با همه،پیش به سوی یک هدف مشترک مخدوش می شود به سخره گرفته می شود.

6-نشانه سرگشته می شوند:در جهان کارناوالی مدلول نهایی کشته می شود. نشانه بی ان که بدانند به چه ارجاع دارند در جهانی از تصاویر معلق اند. مرکز به لرزه در امده است . صدای رسمی  منکسر و وحشت زده به هزارا تکه تقسیم شده است  تفکیک ها فاصله ها  طبقات  ایدئولوژی ها شکسته شده اند. شوخی به صحنه می اید تا هر لحظه  به ویرا ن کند و ویران شود. شوخی به عنوان ساختاری نامتعین هر ساختار را به زانو در می اورد . امر غیر جدی به عنوان تنها امر جدی باقی می ماند.

7-بیچاره لودویک :چیز های از قبیل حزب ،خوشبینی و قرار و قانون ،درست است؟ایا اینها همان چیزهایی هستند که شما را به خنده  می اندازد ؟گفتم رفقا سعی کنید بفهمید من حتا یادم نمی اید ان را نوشته باشم حتما ان را با عجله نوشته ام فقط چند جمله بود یک شوخی!

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم دی 1387ساعت 16:26 توسط bahar| |

۱-بزرگترین درد لذتی را که چشیده ام طعم خیانت بوده است

۲-حرکت دست بیگانه بر تن  رعشه لذت /خوانش یک متن تازه /کتابی غیر مجاز /یاداور امر غیر دسترس وهمخوابگی با او / چه تصویر گمشده ای است ان لبانت به وقت خندیدن

۳-تصویر تحمیق شده دیگری/درد همه اینجاست  لذت همه این جاست /تبانی دسته جمعی /ببین چگونه در خوشبختی حماقت بارت غوطه وری  وقتی من در اغوش دیگری ام یک بار دیگر حتی به تو خواهم گفت دوستت دارم

۴-تن از بند رسته / رها شده از مالکیت /رد دیگری برتن / در اتاق های همه اختصاصی ات کسی سرک کشیده  :یک بیگانه/از هم فروپاشی سازه کلیت  تکه تکه بخش شده اند این چشم ها و دست ها که روزگاری فقط مرا نوازش می کرده اند

توده شدن تن / عمومی شدن تن / هم سفرگی با دیگری ناشناخته / حالا چند نفر می دانند که وقت خوابیدن پلک هایت باز می مانند ؟

۵-خیانت ایا واکنشی است به میل به حضور رسیدن تن / مقاومت در برابر مصرف شدن همگی تن ؟/ دوباره سازی ساختار های غیب / هنوز وجهی گوشه ای پنهان از تو دارم

۶- وقتی به کسی می گوییم  وفادار خواهیم ماند تنها به یک چیز فکر می کنینم کی به او خیانت خواهیم کرد/ دوگانه از سر دوم بخوانیم :خیانت -وفاداری

۷-چگونه ببخشیم و ببخشاییم؟

 

نوشته شده در دوشنبه نهم دی 1387ساعت 18:45 توسط bahar| |

کسی که انتقام می گیرد      فقط زخم جدیدی را ایجاد می کند بی ان که در زخم خودش بهبودی بیابد پس  لذت ناشی درانتقام در   کجا خوابیده؟

۱-رنج می کشم / طعم رنج را چشیده ام /محقم که طعم رنج را به دیگران بچشانم / هم ارزی دو نیرو ؟/یکسان شدن در حقارت ها؟/ببین که چگونه درد کشیده ام!

۲-دریدن  مکیدن خون/یک به یک مساوی /پنجه تیز کردن برای نبرد بعدی/صوردت در برابر صورت/روده هایت را ببین زیر  دستانم /یا شاید دندانی بر شاهرگ

۳-در پس نوار زخم بندی ام !بگذار زیر خاکستر بپوشانم این درد را /چیزی گره خورده بر گلو  -سفت -چون طناب است ؟/  من درد می کشم / من می بخشم/ ترحم می کنم/ریزش انبوه گریه فقط چند ثانیه قبل از ان که فریاد بکشم اه چه خوشبختم!

۴-درد  یک چرخه است ؟ زیر تیغ جراحی یکدیگریم   مداوم /دردم با تو یکسان نیست  من کشیده ام با وزنه  هایی  همه عادلانه /تو اول کارد را گذاشتی  و جریان فواره های خون  / مقصر را که نمی دانم کیست  همین  واژه هایند که  تحکم می کنند برای فرود هر ضربه

۵-من پاکم میان خون تو/  تعمید یافته ایم 

نوشته شده در یکشنبه یکم دی 1387ساعت 15:15 توسط bahar| |


Design By : Night Skin