تبليغاتX
DOCTYPE html PUBLIC "-//W3C//DTD XHTML 1.0 بازی اخر




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


بازی اخر

 این خیابان پس ازن که منهدسش ان را ظفرمندانه به روی مولف گشود اسه لاسیس نام گذاری شد(والتر بنیامین )

خیابان ها محل گذرند/انجا که اشتیاق بر انگیخته می شود /انجا که تخیل شروع می شود: چه چیز امروز در انتظار ماست /من نیمه راه را می دوم /من بر فراز جهانم /چه حقیر است ان مرد پشت عابر بانک /یا ان زن پشت ویترین مغازه ای/من به ان کودک فقط می مانم که از مدرسه به سوی خانه دوان است

 عاشقانه ها:همه خیابان های من

1-زمانی شادترین خیابان این شهر برایم گیشا بود سربالایی دارد هنوز که شعف کشف را در خود دارد /چیزی نظیر طعم ابنبات چوبی که هی دنبال طعم کودکی ات می گردی ،خاطره ای که حتی اگر هم یافت شود تو را شاد که نمی کند که هیچ غم از دست رفته هاست که تو را از جا می کند

2-شلوغی ،بیگانگی مدرن در میدان شهرک غرب نوید رخدادهایی را دارد که هر لحظه در حال وقوعند / اسفالت این خیابان ها رنگی از ماجراجویی های جوانی را دارد که در تکه ای از جهان احساس مرکزیت می کند

3-سبکی تحمل ناپذیر هستی است این سراشیبی های برفگیر ولنجک/ ازین رو که وجهی از شادمانی را دارد ُشنیده اید در پوست خود نگنجیدن ؟/ این احساس را همیشه در من بر خواهد انگیخت که سردترین روزهای سال عاشقانه ترین روز ها هستند /جزیره ای بود، ما خوشحال ترین رابینسون کروزئه های جهان که در تنهایی مان چیزی ر ا یافته بودیم از جنس دیگری

4-جردن :کسالت /یاس/بی حوصلگی /تن هایی که پس می زنند هم را /چهره هایی از نوع شکلک /واژه ها  امان از دست واژه ها همه شان ته کشیده بودند انگار،چیزی نمانده جز این جمله نکبت بار دوستت دارم 

5-ملال های زندگی های روزمره در فراز اتفاق افتاده اند و شادمانی های کوچک /هم چنان که تو را دوست می دارم میل عجیبی است در تردید در دوست داشتن / چیزی بود در ان خیابان از نوع تکرار مکررات زندگی زناشویی ساک های خرید ،گفتگوهایی پیرامون دیگران و خیانت

6-در خیابان امیر اباد اتاقی هست که من رنج اورترین درد های عاشقانه را تحمل کرده ام/شاید مثل خواندن یک رمان چند صد صفحه ای که نیمه راه  گم می شود

7- وخیابان بعدی ...............................................

 

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 18:14 توسط bahar| |

درست مثل همان روز که وقت گذشتن از خیابان / پدر از دختر پرسد که چیزی نمی خوری بابا؟همین خطاب کافی بود که درد دوری سرزیر شود !

۱- انگار درین ۵سال اخیر اتفاقی نیفتاده درین حوالی از جهان /همان درخت بید خشکیده کمی خمیده تر به سمت راست  اخرین نشانه از ـنه این واژه درست نیست ـیک استعاره ابدی از

من دیگر اینجا اخت شده ام با کرم هایم / یکی شان در بر ف خیزترین شب ها  /نقل ماجراها

۲-یک بالش اضافی هم حتی این کابوس شبانه را ارام نخواهد کرد / در شبهای هر ثانیه سالی  همین یک دلخوشی می ماند که پدر دیگر نمی میرد

۳-رخداده ی عجیبی نیست اگر کسی بمیرد حتی اگر....................

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت 18:48 توسط bahar| |

نتیجه ای عمیقا"مست 

به نظر من کاشف ابجو درک عمیقی از گفتمان لذت را داشته است !

پیش رفتن در لذت تا انجا که درک لذت امکان دارد /حرکت بر روی دوگانه ها: مستی ؟/میل به خزیدن در حفره های متن به انتها رساندن  و هم چنان باقی ماندن حفره ها/خوانش کامل امکان پذیر نیست انگار

نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 20:58 توسط bahar| |


Design By : Night Skin