بازی اخر
تنها كاري كه گفتمان انتقادي اين روزها مي تواند انجام دهد باز شكست اسطوره خير و شر در قالب ملت خوب،عالي و نازنين در برابر يك دولت شيطان صفت است! نقد اخلاقي جامعه شايد به مانشان دهد كه احمدي نژاد حاصل اخلاق مشروعيت يافته طبقه متوسط است !كه دروغ و تقلب را نشانه هاي بلوغ و نبوغ مي داند! به بی قراری برگهای پاییزی درست وسط جنون باد! سر به هم اورید برای نجوا که چه؟ (شاخه ها را می گویم ) چاره ي این تن چروکیده حتي به زرداي چهره مرده ،همان غلتيدن است! نشسته ام به دلسوزي/زار مي زنم براي اين هجوم /فردا روز لختي اين درختها را چه كسي خواهد پوشاند؟ چه می شد برای یک روز هم که شده خورشید طلوع نمی کرد؟ مخرج مشترک این رفتارها ایا نباید رئیس جمهوری چون احمدی نژاد باشد؟ ۲-مادرم در خانه ای متولد شده که تا به امروز پا بر جاست به همان شکل و شمایل با تعمیرات جزیی، دیواری برداشته شده اشپزخانه تغییر سبک داده اما خانه همان است که بوده ! ۳-اضطراب های ناشی از دست دادن دایمی ،عدم امنیت همیشگی همه چیز دود می شود و به هوا می رود ! درک جدید و وحشت زده از مدرنیته شاید تفاوت ما با ادم های قبل تر از ماست ! تصویر پدری که اعدام شده /تصویر یک خواب کودکی، که مادر دران کشته شده /تصویر کتک کاری مادر و پدر /تصویر مادر بالای پله وقت دستگیری پدر/تصویر یک راهروی سبز پیچ در پیچ و تاریک................ در پس همه ی تصاویر که یک خاطره نسلی هست و نشان دهنده مصایبی که دست کم طبقه متوسط در این سه دهه کشیده است! نتیجه چه خواهد بود؟ دلتنگی ها غلظت این کرم ها هراس مارا از فراموشی دو چندان نکرده است ؟ الف : بعید می نماید که این ماضی را بشود پوست کند برای حالا ! ب:دندان ها شهوت توت فرنگی های تازه رسیده را تک به تک هشیار می کنند _سرخی لبانت که از زمستان نیست ؟- ج:ماه پا به ماه توست از بطن این زوال نطفه ای که کنده شود برای حاشیه نویسی چروک های اندامت د:همیشه جمله به فعل ختم نمی شود حتی اگر افعالش خودارضایی هم که کرده باشند / مفعول جا مانده چند سطر پایین تر صرف تنی متعدی خواهد شد واین شستی که یرای به لرزه در اوردن اعصاب پیر من ،روزهای گذشته را دوره می کند حتی اگر از فشار انگشتانت بر چشم هایم / نگاه کن این قطعه تکه تکه تن من توست که لیز خورده چشمی در درون سینه ای یا دست ها که / انگار الرژی داری به این متون کهن ؟/ و سرفه که غبار مرگ را قورت داده / می دانی حالا دیگر هیچ پری غمگینی زاده نمی شود تا نی ها هم گوشه ای هراسان . من خیال دارم استخوانهایم را به حشرات موذی ببخشم تا در تالار های تشریح شان لاشه های فرم از دست رفته را شاید ! صدای پوتین ها را هم روایت خواهند کرد؟ راستی چرا دست های تو در این سرمای پاییزی محو نمی شود زیر پیراهن من ! ذهن واپس می زند در کلیت اشیایی که در روزگار دیگر، گم شده اند / صورتت را که برگردانی ،من وتو خم شده ایم از نرده ها و هراس افتادن را که ببلعیم _ طعم کوک کردن جهان را می دهد اولین استفراغ های مستی !/ گلبرگ ها روی ناخن من بودند و یادت می اید که روزگاری پسری که می خواست روزی غول چراغ جادو شود /بگذار حسرت مداد رنگی ها ی 36 رنگ هم روی دلمان طاقه کند به جهنم که رویای خواب گزار اعظم تعبیر نشد ! -. چند قاشق ایدئولوژی المانی برای یک قهوه فوری ؟ ودلسردی ماسیده ته فنجان که طول می کشد که فراموش شود صدای کباب جان/این تن که لشگر گاه دشمن نبود خیمه ها برکنده! و هوای سرد صبح های اعدام که نقطه نقطه، شمع اجین کرده ،صدق این گزاره های زبانی را !/ بانوی این حرمسرا شعر هم نگوید - با این شهرزاد کشان- باز شبی دیگر را به صبح سلامت ! روزگار رفته ازیاد حادثه اخطار نمی دهد، گاهی سکنج دیوارها را باید خالی کرد از تکاتک چهره ها / قرار ماندن که اگر نیست روانداز چرکین ات را ببخشم به این سربازان تازه به میهن بازگشته ؟/ با این صورت های زخمی زیر باران ، بوی فسیل های تازه کشف شده می دهند
| Design By : Night Skin |


