بازی دویست و پنجم

آخر بازی

بازی دویست و چهارم

بی حوصله ام فقط همین!

بازی دویست وسوم

نوستالژیا و شهر

نگاهی به پدیده هتل اگزیستانس

ناتان گلس دیگرشصت سال داردتازه دوره ی درمان سرطان را پشت سر گذاشته است اوکه مطمئن است تا پایان سال را دوام نمی اورد خانه ی حومه شهری خود را فروخته است به محله ی کودکی خود در بروکلین بازگشته است و  تنها یک کار دارد به انتظار مرگ بنشیند ،در اثر این بیماری شغل وهمسر ش را از دست داده است   ،تازه طلاق گرفته است  و اتفاقا با تنها دخترش هم رابطه خوبی ندارد سرگرمی که برای روزهای بلندش یافته است این است که کتابی از مخمصه ها حقارت ها  اشتباهات خودش و کسانی که می شناسد بنویسد و نام ان را دیوانگی انسانی بگذارد !

درمیان همین روزهای کسالت بار است که خواهر زاده اش تام وود را بعد از هفت سال  در مغازه کتابفروشی می بیند او که گویاجوانی باهوش و با استعداد بوده دکترای ادبیات انگلیسی اش را نیمه کاره رها کرده است در دوره ای راننده تاکسی شده و حالا پشت دخل کتابفروشی هری برایتمن است

تام و ناتان بعد از شنیدن سرگذشت هم درین مدت دوری با هم وارد دوره ی تازه ای می شوند دوره ای که به قول تام ،پسا خانواده ، پسا تحصیلات و پسا موفقیت است و برای همین است که تام در همان دیدار اول این قطعه شعر را برای توصیف زندگی شان برای دایی اش می خواند:

شادی هایم مانند رویای کاذب ناپدید شدند

روزهای شادکامی که بی ان که بازگردند

تام در دیدار بعدی هری برایتمن صاحب مغازه ای که در ان کار می کند را به دایی اش معرفی می کند هری برایتمنی که قبل از این که برایتمن بشود هری دانکل بوده و صاحب گالری فروش اثار هنری!و داستان برایتمن شدنش به تقلبی باز می گردد که در فروش اثارهنری داشته و برای این کار به 5 سال زندان محکوم شده است او هم از همسرش طلاق گرفته و دختری دارد که با بیماری حاد روانی است او با اینجور مسایل است که دست و پنجه نرم می کند

مجمع شکست خوردگان در 27 می سال 2000 در رستوران فرانسوی بروکلین شکل می گیرد در همین گفتگوهای سه نفره است که هری درباره ایده هتل اگزیتانسش سخن می گوید:

(حالا که بهتر یادم می اید هتل اگزیستانس ! هنوز ده سالم نشده بود که و لحظه ای را که این ایده به ذهنم رسید و برایش نامی یافتم را هنوز به خاطر دارم  یک روز یک شنبه بعد از ظهر در زمان جنگ بود رادیو روشن بود و من در اتاق نشیمن خانه مان در بوفالو نشسته بودم ودر مجله لایف تصاویر سربازان امریکایی را در فرانسه تماشا می کردم  تا ان زمان پا به هتلی نگذاشته بودم  اما وقتی با مادرم به شهر رفته بودم  ان را از بیرون دیده بودم و می دانستم هتل جای خاصی است مکانی است که  می توان در ان از کثافت بدبختی های روزمره در امان ماند .از مردان یونیفرم پوشی که که در مقابل رمینگتون ارمز می ایستادند خوشم می امد  یونیفرم ابی شان زیبا بود،هتل جهان بهتری را نوید می داد ،مکانی که فقط مکان نبود بلکه فرصت و شانس بود که امکان زیستن درون رویا ها را می داد......

همان یک شنبه بعد از ظهر ان را از رادیو شنیدم .شنیدم که کسی از اگزیستانس انسان ،وجود انسان،صحبت می کرد،صدای رادیو می گفت قوانین وجود و خطراتی که باید با ان مواجه شویم انگار اگزیستانس از زندگی بزرگ تر بود .

تام:تازه متوجه شدم جایی به نام هتل اگزیستانس را اختراع کرده ای؟اما کجاست و به چه درد می خورد؟

هری:به چه دردی می خورد؟در واقع به هیچ درد.ان یک پناهگاه بود دنیایی که می توانستم در عالم خیال دران بگردم.)

سپس هری از تام می خواهد که از هتل اگزیستانس خودش بگوید:(کمبود همه کسانی را که از دست داده ام احساس می کنم.بعضی وقت ها چنان دستخوش غم و غصه می شوم که زنده ماندنم زیر بار چنین غمی برایم باور نکردنی است،هتل اگزیستانس من هری نمی دانم چیست؟ولی با زندگی دیگران ،با ترک این شهر کثیف و شرکت در زندگی کسانی که دوست دارم و به انها احترام می گذارم.

هری:زندگی گروهی.تام بله نوعی زندگی گروهی

هری» و ناکجا اباد کوچکت در کجاست؟

تام:گمام می کنم در جایی دور از شهرها.جایی به مقدار زیاد زمین و به قدر کافی ساختمان که همه کسانی که می خواهند در ان جا به سر برند ،در خود جای دهد.

2-ژان ژاک روسو همان کسی است که  خیلی زود دلتنگ روزگار گذشته شد،و از پایه گذاران پارادایم حسرت شد.او

و در سال 1794 در رراه ونسن روزنامه را دید که خبر از برگزاری یک مسابقه از طریق فرهنگستان دیژون بود موضوع مقاله چنین بود((ایا علوم و فنون جدید به پیشرفت اخلاقیات کمک کرده اند یا به انحراف و انحطاط ان؟))

در همان لحظه ای که عنوان مقاله را خواند دنیای ذهنی اش تغییر کرد،او که طبیعت انسانی را نیک می پنداشت تنها عاملی که انها را فساد کشانده همان تمدن و پیشرفت بود ،تمدت و پیشرفت انها را خوشحال تر که نکرده بود هیچ ،  بلکه انسان متمدن در گردابی از دوگانگی ها گیر افتاده است که زمینه ساز بروز نا اخلاقیات است تمدن البته کارهای دیگری هم کرده بود عشق به تجمل را افزایش داده بود و در نهایت سادگی و معصومیت انسانها را از انها گرفته بود

روسو نظزیه نقد اجتماعی خود را با این موضع اغاز می کند که وضع طبیعی و قرادادی از یکدیگر متمایز هستند هرچند وضع طبیعی فرضی فلسفی است ،انسان ها در اغاز تاریخ در حیات وحش و جدا از یکدیگر زندگی می کنند در وضع طبیعی انسان موجودی کاملا غریزی است او نظریه ای من باب طبیعت انسانی داشت که در ان طبیعت انسانی را تابعی از شرایط تاریخی می دید درهر مرحله ای انسانهای نخستین منزوی ساده و معصوم بودند و در مرحله تمدن موجوداتی اجتماعی پیچیده پا به عرصه گذاشته اند .

در جریان انتقال از وضع طبیعی به زدگی اجتماعی یک تحول اساسی رخ می دهد و این همان بیدار شدن حس خودخواهی است اغاز گرفتاری های او درین است که او درین اجتماع خودش را با دیگری را مقایسه می کند ،به دیگری وابسته می شود ،نیازهایش گسترده می شود و خود بسندگی اش را از دست می دهد .

روسو می گوید(طبیعت انسانی هرگز پس نمی رود و انسان هرگز به دوران بی گناهی و برابری و ان چه از ان فاصله گرفته است باز نخواهد گشت. )او در جایی دیگر برای بشریت چنین پیش بینی دارد:

 جامعه طبیعی جای خود را به جامعه ای گرفتار جنگ دائمی می دهد نوع بشر خوار و غم زده ،ناتوان از بازگشت به خویش و عاجز از شکلی که مایه ی شوربختی است با کار در عین شرمساری ،با استفاده از توانایی که به او ارزانی شده ،خود ناظر نردیک شدن انهدام خویش است

3-رابرت سی یر و میشل لوووی در در مقاله ی معروف خود "رمانتبسم و تفکر اجتماعی" در تعریف از رمانتیسم ان را عصیان بر ضد حال تاریخی می دانند و انچه که در این بین اهمیت دارد ضعف مطلقی است که گریبان همه را در جامعه مبتنی بر ارزش مبادله و پول گرفته است ،افراد به مونادهای خودپرستی تبدیل شده اند و اساسا در جنگ با یکدیگر به سر می برند،

احساس باختن به این عصیان مرتبط است .در جهان مدرن هم فرد و هم انسان به طور کلی احساس می کند که چیز  ارزشمندی را باخته است ،مشخصه ی بینش رمانتیک این باور درد الود است که  واقعیت حاضر فاقد برخی ارزش های انسانی است . از نظر ارنولدهاورز احساس بی خانمانی و انزوا احساس اصلی رمانتیک های اوایل قرن نوزدهم بود .

موضوع نوستالژیا گذشته ی ماقبل سرمایه داری است و برای همین است که جنبش های رمانتیک و نقد ضد سرمایه داری با هم پیوند خورده اند و گذشته شکل ارمانی به خود می گیرد.

نوستالژیا برای فردوس گمشده و انچه از کف رفته با یک ناارامی ،پرسشگری و صیرورت همراه است که بعد دوم خود که همان کشف بهشت اینده است پیوند دارد

حسرت زدگی  درد انسان مرگ اگاه و زمان اگاه است ا وست که به محدودیت های زندگی خود درین جهان مدرن  واقف شده است و تناهی با چشم خود می بیند

پارادایم حسرت زدگی  4مولفه اساسی دارد

1-نخست تصور از تاریخ است که تاریخ چیزی جز ،سقوط و دورافتادن نیست

2-نظام های فکری مدرن ذاتا کثرت گرا،دنیوی شده و گوناگون هستند و این تکثر موجب چند پارگی ادمیان شده است

3-نگاه حسرت بار معطوف به اسان و از دست رفتن ویژگی های انسانی چون خودمختاری و ازادی طبیعی اوست چرا که انسان مدرن در چنگال دیوهایی چون  دیوانسالاری،دولت ،ساختار سرمایه داری و..........است

4-از دست رفتن سادگی و اصالت و،عواطف پاک و  انسانی

رمانتیسم انواع و اقسام دارد شکل شناسی و تیپ بندی ان می تواند به ما بگوید همه انها که غصه از دست رفته ها را خورده اند در حسرت چه بوده اند

رمانتیسم احیا طلب که در پی جامعه ای ماقبل سرمایه داری چون جامعه ی قرون وسطاست او از ارزش هایی چون نام سلسه مراتبی،منزلت و ایمان به شاه و خدا دفاع می کندرد کامل صنعت مدرن و جامعه بورژوا ازعناصر اساسی رمانتیم احیا طلب است ،رمانتیست های محافظه کار حسرت ان روزگارانی را می خوردند که جامعه ی بشری دست خوش طوفان مهیب انقلاب فرانسه نشده بود ،یک رمانتیست اعتزالی می داند که انپه رفته است باز نخواهد گشت اوگاه در یاس ترازیک خود گرفتار است و یا گاه به سمت اصلاح طلبی های اجتماعی حرکت می کتد ،در رمانتیسم انقلابی نوستالژیا برای گذشته ی ماقبل سرمایه داری به امید رسیدن به جامعه  مابعد سرمایه داری در اینده مبدل می شودارزوی او نابودی سرمایه داری و خلق اینده یوتیوبیایی است

4- داستان دیوانگی در بروکلین هم چنان  در نیو یورک ادامه دارد ،دپیچ و خم های  داستان بیشتر می شودد،تام خواهری دارد به نام روری که مدت هاست که ازو خبری ندارد و اما به یک باره دختر بچه ی 8 ساله اش را به نیویورک نزد برادرش می فرستد،دخترک روزه سکوت گرفته است و با کسی صحبت نمی کند ،مادرش او را از خطری رهانده است اما هیچ کس نمی داند که او کجاست چه کار می کند و چه خطری او را تهدید می کند.

روری که بعد از یک دوره  تجربه فرار از خانه ،بارداری نامشروع و اعتیادچند سالی است که  ازدواج کرده است  و با همسرش در جایی زندگی می کند و تمامی تماس ها را با خانواده ی خود قطع کرده است روی دیگر هتل اگزیستانس درگیر است. همسرش او را در هتل اگزیستانس حبس کرده است ،تام به دنبال خواهر زاده اش می رود و سرانجام او را پیدا می کند این همسر روری است که از جهان بی نیرش این گونه سخن می گوید:

(کلیسای ما.معبد مقدس کلام ما.ما گروه کوچکی هستیم.مجمع ما بیشتر از 60 عضو ندارداما پدر مقدس باب راهنمای دانایی است  و بسیاری چیزها به ما اموخته است.... او مردی است باهوش و فراست و اموزش هایش زندگی همه را ما زیباتر کرده است.ما گله کوچک خوش بختی هستیم )

این فرقه ی کوچک و خوشبخت اساس کار خود را ایثار گذاشته لند،ریاضت می کشند ،هفته ها روزه ی سکوت می گیرند،و در جهت مبارزه با فرهنگ فاسد امریکا همه تلویزیون رادیوها کتاب ها ،نوارها و سی دی ها جمع شده اند در نهایت حتی تلفن ها هم از خانه جمع می شوند هتل اگزیستانس دیگر بر پا شده است.

5-حسرت دیگر کافی است این شعار ان دسته از رمانتیک هایی است که بهشت گمشده را در اینده واقعی پیشارو بسازند،رمانتیک ها دو راه حل عملی را برگزیده اند،دسته اول که با کناره گیری از جهان و سفر به جاهایی که دست سرمایه داری از انها را تخریب نکرده است ،جایی که همان گذشته بدوی و طبیعی را ارائه می کند در دیدگاه دوم ان تصویر یگانه ی گذشته بهانه ای برای مبارزه به دست می دهد .

سوسیالیزم یوتیاپی انسان گرا می خواهد که انسان به ارزش های اخلاقی ماقبل سرمایه داری بازگردد ،فوریه ،کابه و سن سیمون همان نام های اشنایی هستند که می خواستند مالکیت خصوصی را لغو کنند و ازین طریق طمع و خود پرستی برداشته شود .انها از ما می خواستندکه سرمایه داری را رها کنیم و اشکال زندگی اجتماعی و فرهنگی پیشینیان را بر گزینیم.

رمانتیست مارکسیست ها جهان بینی ضد سرمایه داری خود را با زیبا شناسی و نظریه سیاسی گره زده اند ،نوستالژیا برای گذشته و تصویر تخیلی جهان متفاوت و بهتر از بنیان این اندیشه اثر گذار در تاریخ است .

رمانتیست های  انارشیست خواهان بازگشت به جوامع کوچک ارگانیک هستند

6-هتل اگزیستانس در نهایت در دیوانگی در بروکلین شکل می گیرد،ناتان گلس حالا خانواده ای یافته است خواهر زاده اش پیش او امده اند،تام ازدواج کرده است ؛ رابطه اش با دخترش بهبود یافته است وخودش هم  با زنی اشنا شده است !

من این مرد پیر و تنها که یک سال پیش برای پنهان کردن خودش به بروکلین امده بود،این ادم تباه شده که دیگر هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی ندارد،من هالو،ناتان احمق که توان این تصور را نداشت که می توان کار بهتری به جز در انتظار مرگ بودن

انجام داد.

7-کیتس در شعری می گوید:

این چیزها را احساس می کنیم؟ در ان لحظه که گام به نوعی وحدانیت می نهیم با حالتی همچون حالت روح گریزان.

ای بسا که دام هایی باشکوه تر و اسارت هایی بس خودتباه سازتر که اندک اندک به ایجاز اعظم می انجامند.

منابع:

باوره تخیل رمانتیک فرحید شیرازیان ارغنون 2سال1373

سه یر،رابرت.لووی سه یر. رمانتیسم و تفکر اجتماعی.،یوسف اباذری ارغنون 2سال1373

مرتضویان علی،رمانتیسم در اندیشه سیاسی(تفسیر رمانتیک از قراداد اجتماعی و دولت) ارغنون 2سال1373

روسوژان ژاک قرداد اجتماعی مرتضی کلانتریان اگه چاپ چهارم 1385

رابینسون دیو،زارات اسکار.روسو.شکوفه محمدی شیرمحلهقدم اول چاپ اول 1385

ترنربراین.حسرت زدگی،پسامدرنیسم ونقد فرهنگ محبوبه مهاجر ارغنون13پاییز 1377

استرپل ،دیوانگی در بروکلین خجسته کیهان نشرافق چاپ دوم 1386

بازی دویست و دوم

در حاشیه ۲۲ خرداد

وای ازین یاد باد ان روزگاران یاد باد!

بازی دویست و یکم

چت نامه۴

دختر کنار دستی ام تو کتابخانه،فیزیک کوانتم مدرن می خواند،روی شیرازه اش نوشته ۱۳۸۵/۲۰۰۶

اقای علیمحمدی هیچ می دانستی سه سال بعد ،نمی دانم  ،با کدام منطق معادلاتی به راحتی خواهی  مرد

 

بازی دویستم

چت نامه۳

گفتم دهه شصت چطور روزگاری بود؟

گفت:زمانه ای بود که درخت هم ممنوع بود چون چیزی از دار و طناب را در خود داشت!

بازی صدنودونهم

خداحافظ رفیق!

مرگ چنان تعارف کنان جلوی در ایستاده بود که ،که سرش را که بلند می کرد چهره به چهره می شد!

البته این چیزی نبود که در قاب دوربین نود نمایش داده شود!


ناصر حجازی مرگت امروز سخت بود

بازی صدونودهشتم

چت نامه۲

اضطرابم را در برابر گذر زمان از دست داده ام!

ان چه در انتظارم هست راوی در جست و جوی از زمان از دست رفته است یا فردیک مورو؟

چه چیز نصیب مان خواهد شد؟

بازی صد نود وهفتم

چت نامه۱

ژولین سورل می گه تو یه بچه چهار ساله هستی که دوچرخه ات خراب شده،هی داری پا می زنی ومنتظری  که شاید مامانت بیاد درستش کنه،هنوز داری پا می زنی

پا می زنی

-ژولین من بیست و چند ساله که دارم پا می زنم به نظرت دیگه بس نیست؟

ژولین سورل می گه نه تو همچنان داری پا می زنی ،اما انقدر لجوجی که بالاخره یه روز زنجیر دوچرخه ات خودش جا می افته و میری!

بازی صد ونود ششم

مسی عزیز بسیار از شما متشکریم!